شب عشق تا شب جدایی

اشک بود و خون بود و جنون.

خون دیدگان من بهر دو چشم عشق زا......

شب بود...

شب گریستن آسمان....

شب دل باختن انسان به انسان...

شب عشق بود شب عشق....

من همره بارش باران دل باختم و دل بستم

 تا که بدانم زندگی شاید زیباست....!

من برای اولین بار ارتعاش احساس عشق را در خود یافتم

یافتم و ناباورانه باورم شد که عشق اینجاست....

من در قلب خود نوای شیون عشق را گوش کردم و

باتپش های قلبم احساس آفریدم... احساس عشق....

آن شب گذشت... شبها گذشت...

روزهای  ابتهاج در آینه انزوا مفقود شد....

تبسم پاییز غم را بر قلبم مبارک گفت و

 غروب مرا با خود  هم تبار کرد....

باد مرا در کوچه سار پاییزی به قربانگاه عدم برد و

من آنجا بر عشق زانو زدم....

آخ من حیران....

من سرگشته و ویلان....

جنون در بستر خون بود.....

حسرت در شب وحشت بود....

                             شب جدایی بود....

 

شب جدایی وصال در خنجر فراق غرق در خون گشته بود...

شب هجرت و کینه...

شب وای و سکوت و صدا...

                         شب زجر بود...

                                      شب مرگ بود...

و من بهت زده به دور از هلهله ی ضیافتهای یک عاشق

 در گوشه ای خاموش   

به انتظار رد پای عروس زیبا  معشوقه ای به نام (......)

 

آسمان باز می گریست ـ اینبار دیوانه تر میگریست...

نا گهان صدای گامهای عروس در گوشهایم طنین افکند و

 قلبم گورستان  هزار تپش بی دریغ شد...

ومن برای همیشه

    جدایی را نا باورانه باور کردم.....

نظر بدین وگرنه گریه میکنما




خوب الان دیگه نظر بدین گناه دارم

متنهای کوتاه3

تعجبـــ نکنـــ اگـــر شعــر تـــازه ای بـــرای تـــو نمی نویسمــــ ..!

هیــچ مدادیــــ ، وقتــی خیـــ ــس میـــ ـــشود نمی نــویـــسد

بیتو هوایــ دلمـ طوفانیســتـــ..
و خانه هایـ شهر عشقـــ همه ویرانـــ
بیـــ تو شبـــ ها مهتابـــ پشتــ ابر پنهانـــ استــــ..
ستارهــ از منــ دلگیر استـــ…!
و تو..
هنوز نمیدانیـــ که در نبودنتـــ..
جهانـــ کوچکــ رویاهایمــ را..
سیلی از کابوســ های شومــ..برد
بیتو..هوایـــ دلمـــ طوفانیستــــ…

 

چه خوشـــ خیالـــ بودَمـــ …
که هَمیشه ، فِکـــ ـر میکَردَمـــ ، دَر قلبـــِ تو ، مَحکومَمــــ به حَبســِ ابَد …!!
به یکبارهـــ جا خوردَمـــ وَقتیـــ زندانبانــــ بَر سَرَم فَریــــــ ـاد زَد …
هِیـــ تو … آزادیــــ !!
و صِدایــــِ گامهایــــِ ، غَریبهــــ ایــ که به سلّولمــــ میــ آمَد ….

 

 

امروز خاطراتت را سوزاندم…
بوی خوش هیزمش اما بیقرارم کرد!
اتفاق تازه*ای نیست،

دوباره عاشقت شدم…

 

بــــــی تــــــــو
عمر آرامش کـــــم میشود
مثل خواب پروانـــه ها !پـ ـلک هایـ ـت را ببند

و هـ ـاشور بزن
اَطراف هـ ـر چه این طرف هاسـ ـت
میـ ـدانی…
تو
آخـــــــرین طرح از سیاه قلم چشـــــمهایمی……

 

این عشق برای من هیچ نداشت
اما….
گلهای بالشم را ” باغبان ” خوبی بود
اشک های هر شب من…!!!

 

 

حوصله ات که سر می رود ؛
با دلـــــــــــــم بازی نکن ،
من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام

 

باران

باز باران بارید... خیس شد خاطره ها...
مرحبا بر دل ابری هوا...
هر کجا هستی باش...
آسمانت آبی و دلت از غصه دنیا خالی

متنهای کوتاه 2


من اگه خدا بودم...


اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...


Click here to enlarge


نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..

چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..


Click here to enlarge



هر روز تكراريست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند


Click here to enlarge


عمر من قد نميدهد

به سفرت بگو كوتاه بيايد


Click here to enlarge


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!


Click here to enlarge


آن شب ...


که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...


تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!


Click here to enlarge


من کویر خسته ام تویی نم نم بارون

دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . .


Click here to enlarge


این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست


Click here to enlarge


همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !

نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...

نـ ماندن ِ تو ...

.

.

.

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ

و خبــری مـی داد از

نـ رفتن ِ تـــو ..


Click here to enlarge


کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....

Click here to enlarge


امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را

وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود


Click here to enlarge


خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم

و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم

عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....


Click here to enlarge


" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..

بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ

با این همه بنــد

چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..


Click here to enlarge

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!

Click here to enlarge


میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟



انکارش ...

Click here to enlarge

من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!


و شعر را بیدار می کنی !!

Click here to enlarge

انگـــار


آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم


همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..


Click here to enlarge


در بدرقــــــه چشمان تو نميتوان غربت را فراموش كرد و

كوچــــــه سرارسر ميشود از وداعي عاشقانــــه...


Click here to enlarge


دلِ سبــــــزم را گــــــ ــــ ـره زد ..

و رفتـــــــ ــــ ــ تا بـــــــه آرزوهـــایش برســــد ..


Click here to enlarge

گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..


Click here to enlarge



سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

Click here to enlarge

" تـــو "

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*


Click here to enlarge


حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


Click here to enlarge

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!


Click here to enlarge


در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،

در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ،

همیشه دلتنگ توام ...


Click here to enlarge


امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!


Click here to enlarge

متنهای کوتاه

از روزي كه نامتـــ

ملكه ي ذهنمـــ شد،

احساســ مي كنمــ جمجمه امـــ

با شكوه ترينـــ امپراتوري دنياستـــ...

 

aacha35wodvaxrgpwcc.jpg

 
 
اومدي شبيه بارون دله من خسته خاكه
واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه
نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي
شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي
نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده
هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده
 
 
 
v67clajdndn5smz3a18r.jpg
 
 
 
قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!
 
 
 
makohblpsml8my6ou5fq.jpg
 
 
 
 
مثل كشيدن كبريت در باد
ديدنت دشوار است


من كه به معجزه ي عشق ايمان دارم
مي كشم
آخرين دانه ي كبريتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!
 
 
ifygxck0uctni119bhdy.jpg
 
 
 
دفتري بود كه گاهي من و تو
مي نوشتيم در آن
از غم و شادي و روياهامان
از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم
من نوشتم از تو:
كه اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد
كه اگر دل به دلم بسپاري
و اگر همسفر من گردي
من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال
تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتي از من:
من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گريه كردم
با تو خنديدم و رفتم تا عشق
نازنيم اي يار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترين انسانم…
ولي افسوس
مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
 
 
1nxauoxsyyh83y6qy40s.jpg
 
 
 
خواستن ،هميشه توانستن نيست
گاهي فقط،
داغ بزرگي است
كه تا ابد بر دلت مي ماند
 
 
rch5rrtfog4xw8r04wy.jpg
 
 
رفت و آمد ،
 
رفت و آمد ،
 
اينقدر رفت و آمد

كه از ياد برد ، چيزي به نام ماندن هم وجود دارد!
 
 
06v4q4ritcp03x7keab.jpg
 
 
يادته زير گنبد كبود تو بودي و كلي آدماي حسود؟
تقصير همون حسوداست كه حالا
هستي ما شده يكي بود يكي نبود...
 
 
muwft6qxicrsutdsawn.jpg
 
 
 
 
كاش هميشه در كودكي مي مانديم
تا به جاي دلهايمان
سر زانوهايمان زخمي ميشد!...
 
 
ji43f8uzln5s1kfr868u.jpg
 
 
 
چه تقدير بديست !
 
من اينجا بي تو مي سازم

و تو، آنجا با او مي سازي...!!!
 
c6rs1awq9g5eixmxtln7.jpg
 
 
 
وقتي كه نيستي

باديدن هر صحنه عاشقانه اي

احساس يك پرانتز را دارم

كه همه ي اتفاقات خوب خارج از آن مي افتد
 
 
arg7fywzoa499vgbzdyk.jpg
 
 
مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….

من ازگم شدن درجاهاي شلوغ

...ميترسم ...
 
 
x8rg78y22y27krowe8hr.jpg
 
 
 
برگـَـــرد..

يادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـي..

نمي خواهم عُــمري به اين اميد باشَـــ ـــ ـم

كه براي بُردنَش بر مي گردي ..
 
 
 
jbaymzn47yho1y1yyw.jpg
 

کوه

 به كوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟3dgirl.blogfa.com اشك از دیدگانش جاری شد و گفت دیوانگیست.... 

آسمان

آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار …

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را …

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .

این روزها

اگر خون هم گریه کنی

عمق همدردی دیگران با تو

یک کلمه است :

” آخـــــــی “

رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛

بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود

کــافـیستــ ــ ـ
 

سَـرَم و میـچسـبونـم بـهتـ

بـآ همـه ی وجـودم بـو میکــشـمـ ـت..

ریـه هـآم پـر میـشـه از تـو!

قند لبانت؛

نمک گیرم کرد!

نمیدانم فشارم بالاست یا قندم!
 

تو می خواستی بشی ” سنگ صبورم ” …

تو شدی “سنگ” و من هنوز “صبورم

 عکســـــت را نگــــاه میکنــــم  آخ کــــه ایــــن عکـــس  پیـــر نمیشـــود

 امــــــا ،  پیـــــــرم میکنــــد

 باران که می زنـد،   هـمه چیز تازه می شود   حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو . . .

خواهش




لطفا نظر بدین دلتون میاد