آواره
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانهی مردانه میخواهی چه کار؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 17:37 توسط نسیم
|
سلام امیدوارم بتونم وقت کمی از زندگی روزانتونا با این وبلاگ کوچیکم پرکنم امیدوارم بهم نظر بدید و اشکالات کارمو گوش زد کنید ممنون قربان شما نسیم